سيد صادق سجادى

243

تاريخ برمكيان ( فارسى )

فصلى معتبر كه شايان و لايق صاحب قصّه بود « 1 » توقيع مىكرد و به دست حجّاب مىداد . در آن روز جملهء فضلا و بلغاى بغداد « 2 » اعتراف نمودند كه مثل جعفر در بلاغت و فصاحت و دبيرى و هنرمندى در ربع مسكون نيست . در آن روز خداوندان تجارب و اهل رأى و بزرگان و معتبران با يكديگر گفتند كه عجب باشد كه آن برمك را چشم‌زخم نرسد و خليفه و تمامى بنى هاشم بر ايشان غيرت و حسد نكنند و ايشان را از بيخ قلع و قمع نكنند . چرا كه ايشان فضايل صورى و معنوى را به كمال رسانيده‌اند و نام ايشان جهان را فرو گرفته و محبّت آنها در دلهاى عالميان « 3 » منقّش گشته . پس از اين اتّفاق به سه « 4 » روز نگشت كه هارون الرشيد بر ايشان متغيّر گشت و جعفر را بكشت و ديگران را حبس فرمود . بعد از آن در زير انداخت ايشان مبالغه‌ها نمود و ايشان را از بيخ و تبار بركند ، بلكه دولت خود از بيخ و بنياد بكند . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت در ذهن و ذكاى جعفر برمكى و متعجّب شدن خلايق و انتقال بعضى از اهل بصيرت به زوال دولت ايشان معتمدان ، هم « 5 » از فرّخ دبير كه از فضلاى عصر بود ، روايت مىكنند كه وقتى در روزگار هارون الّرشيد در ميان دو شخص در بصره دعوى افتاد ، و هر دو شخص در غايت درايت و سخن‌دانى و كفايت « 6 » مستثناء بودند و در حيله و تأويلات استحضارى تمام داشتند « 7 » ، يكسال و نيم برآمده بود و حاكم بصره نتوانست كه دعوى ايشان به قطع رساند كه به هر رأيى كه مدعى برآمد ، مدعا عليه ده جواب در مجلس مىگفت . چون قاضى بصره در فصل خصومت ايشان درماند ، به خدمت ابو يوسف قاضى كه در بغداد بود صورت حال نوشت « 8 » و التماس كرد كه هر دو شخص را به بغداد طلب كنند « 9 » و دعوى

--> ( 1 ) . ك : باشد . ( 2 ) . ك : بغداد بودند . ( 3 ) . اساس : اهل روى زمين . ( 4 ) . ك : سى . ( 5 ) . ك : - هم . ( 6 ) . ك : - كفايت . ( 7 ) . اساس : داشت . ( 8 ) . اساس : او صورت حال مىنمود . ( 9 ) . ك : شود .